سفارش تبلیغ
کیف موبایل Angry Birds
یک کیف موبایل شیک و جذاب با برند معروف و با کیفیت Golla، دارای جای هندزفری و کارت اعتباری
دستبند بلوتوث ویبره
وقتی گوشی شما زنگ بخورد شماره تماس طرف مقابل روی دستبند نمایش یافته و دستبند می لرزد.
اسپیکر فلش‌خور
اسپیکر شارژی کوچک دارای ورودی usb برای پخش فلش مموری و فایل های microSD
دستبند بلوتوث ویبره
ماهِ پنهان
| >شناسنامهآرشیو وبلاگ | R.S.S |





ماهِ پنهان

یه آشنا[26]
شکسپیر میگه: خیانت تنها این نیست که شب را با دیگری بگذرانی ... خیانت میتواند دروغ دوست داشتن باشد ! خیانت تنها این نیست که دستت را در خفا در دست دیگری بگذاری ... خیانت میتواند جاری کردن اشک بر دیدگان معصومی باشد.





فریاد
یه آشنا[26]
شکسپیر میگه: خیانت تنها این نیست که شب را با دیگری بگذرانی ... خیانت میتواند دروغ دوست داشتن باشد ! خیانت تنها این نیست که دستت را در خفا در دست دیگری بگذاری ... خیانت میتواند جاری کردن اشک بر دیدگان معصومی باشد.
پروفایل یه آشنا

مطالب تازه
آدمی و آدمیان
قلب خسته پسرک
???? دلتنگ ????
روئیا ،‏زندگی ،‏عشق
...
غمت سربه سر دل می زاره
اینجا چه کار می کنم !
قربونت برم خدا
دیدن سخته ،دیدن خیلی چیزا سخته ،خیلی سخته وقتی می بینی و می بینی
سبب منم ای روزگار
[عناوین آرشیوشده]
آرشیو وبلاگ
ماه پنهان
تابستان 1387
بهار 1387
زمستان 1386
پاییز 1386






شنبه 21/3/90 ساعت 12:17 صبح

تو یه کتابی یکی از دوستان قدیمی دست نوشته ای  رو برای یادگاری نوشته بود که با خوندنش یاد خیلی از اتفاقات گذشته افتادم .


 (این جهان پر از صدای پای مردمیست
که هم چنان که تو را می بوسند طناب دار تو را می بافند...
مردمی که صادقانه دروغ می گویند
و خالصانه به تو خیانت می کنند)



دیروزی که رفت امروزی که میاد و فردایی که به انتظارشیم همه و همه به وسعت لحظه ها میگذرند و من هنوز میون این دو تا جمله موندم که چرا گاهی زود میگذره گاهی دیر؟چرا گاهی اونقدر باید صبر کرد که ساعتها بگذرند و گاهی انقدر زود میگذرند که حتی نمیفهمی چطوری گذر کردن و در کل یاد جمله ای همیشگی که ناگهان چه زود دیر میشود ...



یاد باد آن روزگاران یاد باد ...



یاد آدمایی که دوسشون داشتم و دیگه پیشم نیستن،یاد همه آدمایی که روز و شبم با وجود اونا معنا پیدا می کرد .ولی حالا دیگه حتی نیستن که بتونم دستشون رو لمس کنم و دیگه اون دست نوازشگرشون رو ندارم.فقط یه قاب عکس ازشون باقی مونده و یه دنیا خاطره و تنها کاری که می تونم بکنم اینه که خیره بشم به عکسشون و خاطره هاشون رو مرور کنم . بازهم زیر لب میگم یاد باد آن روزگاران یاد باد...



قصه ی ما آدما مثل قصه ی شکوفه های بارون زده ی سر بهاره که وقتی میان نمیدونن چقدر صبر داشته این درخت که همچین شکوفه ای به ثمر نشسته .


به این فکر می کنم که این دنیا همونجوری که پر از آدمهای مهربون و صاف و ساده است ، از آدمهای خودخواه و مغرور که  فقط خودشون و منافع خودشون براشون مهمه خالی نیست . هستند کسانی که به اسم دوستی ، دوستاشون رو قربانی منافع خودشون میکنن . بعد از این همه اعتمادی که داشتی تازه می فهمی که چه خبره و این کسی که به عنوان یه دوست قبولش داشتی دیگه اون کسی نیست که می شناختی .اون موقع تازه می فهمی که چه ساده یه دوست خوب  به یه آدم جهنمی تبدیل میشه .آره دنیا پر از آدمهای رنگ و وارنگه . و من دلم از بعضی از آدمهای این دنیا پره ... آدمهایی که فقط غرورشون براشون مهمه و بس...گاهی هم به آدمهایی برخورد میکنی که به جای اینکه خودت واسشون مهم باشی چیزای دیگه از تو هست که براشون مهم تره ...آره تو این دنیا انواع و اقسام آدمها رو می بینی که گاهی آرزوی زندگی آسمانی میکنی نه این زندگی زمینی و زندگی تو این کره خاکی...


دیروز یکی از دوستان گرامی  تو وبلاگش مطلبی از دوستی نوشته  بود که جالب بود خیلی جالب بود ، اگه همه انقدر ساده با دوستانشون برخورد کنن شاید خیلی از مشکلاتی که الان هست حل بشه اما خب (توقع و بی اعتمادی ) تنها چیزیه که آتیش به روابط میزنه و متاسفانه تو هر رابطه ای که نگاه میکنیم به جای گذشت و مهربونی و محبت بیشتر توقع می بینیم.


توی این دنیا میون این آدما توی این همه سال عمری که کردم همه مدل آدمها رو دیدم و بین همه یک نفر رو دیدم که می تونم بگم به جرات میتونم بگم دورنگی درونش ندیدم امیدوارم که همیشه و همیشه و همیشه خنده رو لبهاش باشه و همیشه خدا براش بهترینها رو بخواد . دوستی که کمک کرد تا بهتر ببینم و بشناسم و رفتار کنم . تقدیم به تو دوست خوبم :


درنگاهت همه مهربانی هاست ، قاصدی که زندگی را خبر می دهد و در سکوتت همه صداها ،فریادی که بودن را تجربه میکند.  


برایت بهترینها رو آرزو میکنم .


                                                                                                                                                                                                              شاد باشین و بی غم


                                                                                                                                                                                                                        یاحق  




گلهای شما()


پنج شنبه 12/3/90 ساعت 11:52 عصر

معلم گفت: بنویس "سیاه" و پسرک ننوشت
معلم گفت: هر چه می دانی بنویس
و پسرک گچ را در دست فشرد
معلم گفت:(( املای آن را نمی دانی؟))و معلم عصبانی بود
سیاه آسان بود و پسرک چشمانش را به سطل قرمز رنگ کلاس دوخته بود
معلم سر او داد کشید
و پسرک نگاهش را به دهان قرمز رنگ معلم دوخت
و باز جوابی نداد.معلم به تخته کوبید
و پسرک نگاه خود را به سمت انگشتان مشت شده معلم چرخاند
و سکوت کرد
معلم بار دیگر فریاد زد: بنویس
گفتم هر چه می دانی بنویس
و پسرک شروع به نوشتن کرد :
((کلاغها سیاهند ، پیراهن مادرم همیشه سیاه است، جلد دفترچه خاطراتم سیاه رنگ است. کیف پدر سیاه بود، قاب عکس پدر یک نوار سیاه دارد. مادرم همیشه می گوید :پدرت وقتی مرد
موهایش هنوز سیاه بود چشمهای من سیاه است و شب سیاهتر. یکی از ناخن های مادر بزرگ سیاه شده است و قفل در خانمان سیاه است.))
بعد اندکی ایستاد رو به تخته سیاه و پشت به کلاس
و سکوت آنقدر سیاه بود که پسرک
دوباره گچ را به دست گرفت و نوشت
((تخته مدرسه هم سیاه است و خود نویس من با جوهر سیاه می نویسد.))
گچ را کنار تخته سیاه گذاشت و بر گشت
معلم هنوز سرگرم خواندن کلمات بود
و پسرک نگاه خود را به بند کفشهای سیاه رنگ خود دوخته بود
معلم گفت ((بنشین.))
پسرک به سمت نیمکت خود رفت و آرام نشست
معلم کلمات درس جدید را روی تخته مینوشت
و تمام شاگردان با مداد سیاه
در دفتر چه مشقشان رو نویسی می کردند
اما پسرک مداد قرمزی برداشت
و از آن روزمشقهایش را
با مداد قرمز نوشت
معلم دیگر هیچگاه او را به نوشتن کلمه سیاه مجبور نکرد و هرگز از مشق نوشتنش با مداد قرمز ایراد نگرفت.


و پسرک می دانست که قلب معلم هرگز سیاه نیست.



گلهای شما()


یکشنبه 8/3/90 ساعت 12:11 صبح

 دلم گرفته زین هوا از این سکوت بی صدا                دلم گرفته از همه از این دلای بی خدا


نمی دونم چرا اما میدانم


گاه دلتنگ میشوم


دلتنگتر از همه دلتنگی ها


گوشه ای می نشینم


و حسرت ها را می شمارم


و باختن ها را


و صدای شکستن ها را...


نمی دانم من کدام امید را نا امید کرده ام


و کدام خواهش را نشنیدم


و به کدام دلتنگی خندیدم


که این چنین دلتنگم.                                                     


                        



گلهای شما()


دوشنبه 26/2/90 ساعت 11:41 عصر

سنگربان روئیاهایت باش !


انسان در نزدیکی روئیاهایش قدم می زند ، هرچه به روئیاهایت نزدیک می شوی ، بیش تر دلیل واقعی زندگی ات روشن می شود.تنها یک چیز ، یک روئیا را دست نیافتنی می کند ، ترس از شکست 


از روئیاهایت پاسداری کن و با حرکت به سمت آنها ، سنگری قوی و محکم برایشان بساز بدان که  روئیای تو قلب توست ، و هر انسانی با ضربان قلب اش زنده است !


با خود پیمان ببند آن قدر قوی شوی که هیچ چیز آرامش ذهنیت را به هم نزند .


نیمه ی روشن هر چیز را بنگر آنگاه تاریکی کنار رفته و روئیاهایت تحقق می یابد .


به بهترین فکر کن برای بهترین کار کن و فقط بهترین رو بخواه ، آنقدر برای رشد و تعالی خود زمان صرف کن تا دیگر زمانی برای انتقاد کردن از دیگران نداشته باشی .


 برای ناراحتی صبور باش ، برای ترس قوی باش و برای خشم متین باش .با خود پیمان ببند که بهترین باشی و به دنیا بگویی که بهترین هستی.


 


شما بهترین هستید دوستان من و بدانید که هیچ چیز این دنیا خواستنی تر و دوست داشتنی تر از عاشقی نیست .بدانید که زندگی بازگشت اندیشه ها و گفتارها و کردارهای ماست که دیر یا زود به ما باز می گردد. انسان با هر دستی بدهد با همان دست میگیرد .


یادتان باشد که در زندگی یک روزی به عقب نگاه می کنید و به آنچه گریه دار بود می خندید پس در مقابل مشکلات بخندید  و اگه دنیا هزار دلیل برای گریاندن به شما نشان داد شما هزارو یک دلیل برای خندیدن به آن نشان بدهید .شاد باشین



گلهای شما()


...
سه شنبه 20/2/90 ساعت 1:21 صبح

 
به درک همه هم آخرش به درک


 اکثر دردهای ضایع دنیا


 تلخی هر چیز


 نیستی


 شب


ماه


همه به درک 


 درک نمی کنم چرا ولی به درک


همین ...


______________________________________________________________________________________


     به خدا گفتم : بیا جهان را قسمت کنیم


      آسمان مال من ، ابرهاش مال تو


      دریا مال من ، موجش مال تو


      ماه مال من ، خورشید مال تو


      خدا خندید و گفت :تو بندگی کن ، همه دنیا مال تو ...... من هم مال تو ....



گلهای شما()


دوشنبه 3/8/89 ساعت 9:0 عصر

 


 


شاپرک می دانی ؟


پشت آن دیوار


یک قاصدک است


من به تو میگویم


قاصدک هیچ ندارد که فدای تو کند


او فقط منتظر است


خبری از تو بگیرد ،‏برود


چه کند ،‏قاصدک است


(شعر از  استاد خوبم دکتر شهریار جعفری منصور)


 


-------------------------------





 


 


  سلام دوستای خوبم


امشب دلم می خواد پستی که برای تولدم گذاشته بودم رو دوباره آپ کنم ، دلتنگم و می خوام امشب یادی از پدرم کرده باشم .


 


چقدر سخت است که انسان باشی و از احساس سرشار


 


نمی دونم چرا انقدر دلم گرفته، دل تنگم و این دلتنگی غمگینم کرده .  


وقتی که چشمانم را گشودم و نفس کشیدم یه کودکی بودم پاک و معصوم مثل همه ی بچه هایی که پاک و معصوم هستن .دستانم رو حتما پدر در دست گرفت و گونه ام را حتما مادر بوسید ، چه حس زیبایی ، چه آرامشی ، آرامشی که دوست دارم باز هم تکراربشه   .


 


گمان می کنم گناه کرده ام ، گمان می کنم خیلی گناه کرده ام.  


   نمی دونستم که با به دنیا آمدنم گناه کردم ، گناه کردم که به دنیا آمدم و شروع کردم به نفس کشیدن ، نفس کشیدم و با هر نفس به واقعیت های تلخ روزگار پی بردم تا رسیده ام به الان به امروز ، امروز که از من خیلی دوره .


 امروزی که همیشه با من بوده و هست و می خواد منو  به آینده برسو نه  . امروزی که هرروز از گذشته هام دورو دورتر می شه.  امروزی که گذشته هاش سختی ها کشید . از دیروزهایم تا امروز خیلی بزرگ شدم انقدر که میان کودکی هام ته نشین شدم و حالا که با تمام نیرویم بر روی پاهام ایستاده ام بعد از مدتها احساس می کنم که خیلی سنگین شده ام خیلی ، وای که چقدر من بدم . زندگی اولش زیباست ، می گردی و می خوری و می گی و می خندی و شادی چون یه بچه ای ،تشنه ی محبت (پدر) و مادری که می بینی کنارت هستن ، پدری که دوست داری کنارت باشه و دست نوازشش روی سرت باشه ، همیشه می گفتن پدر سنگ صبور دختره راست می گفتن ؟


 آره تا بچه ای غصه ای نداری چون خیلی چیزا رو نمی فهمی اما  تا وقتی که بچه ای ،  یه کم که بزرگتر می شی، یه کم که بیشتر می فهمی و احساس می کنی ،  وقتی وارد سختی ها می شی اولش نمی فهمی که این دنیا چی به روزت میاره ، مدام این روزگار نامرد از پشت بهت خنجر میزنه ، می زنه می زنه می زنه تا اینکه می بنیی که تمام تنت پر شده از جای زخم هایی که بهت زده  و رفته ، هر چی می گذره نامردمی ها بیشتر می شه ، روزگار نامردتر میشه .


گاهی فکر می کنم انقدر مرده ام که هیچ چیز نمی تونه  مردنم را ثابت کنه و آنقدر از این دنیا سیرم که روز مرگم را جشن می گیرم و اگر این دنیا را دوست می داشتم روز تولدم  نمی گریستم .


 


 


برای پدرم .....


رو شونه های بادبادکم  


دل تنگی هام سوارشده


بادبادکم سنگین تر از روزهای انتظار شده


برات نوشتم رو تنش از غم نازدونه ی تو


سپردمش به دست باد تا برسونه خونه ی تو


بابایی جون عروسکت خیلی دلش تنگه برات


بیا دلش تنگه واسه نوازش و لالایی هات


خودت میگفتی واسه تو بین گلها ، نازگلکم


یادت میاد گفتی برات قشنگترین عروسکم


حالا ببین منو ببین نوازشی نیست رو سرم


لالایی خوابم شده حدیث بغض مادرم


بابایی جون عروسکت به خدا خیلی دلش تنگه برات


بیا دلش تنگه واسه نوازش و لالایی هات


خودت می گفتی واسه تو بین گلها ، نازگلکم


یادت میاد گفتی برات قشنگترین عروسکم


بخون غم دلتنگیمو از تو چشمای بادبادکم


بیا ببین برای تو هنوز همون عروسکم


بخون غم دلتنگیمو از تو چشمای بادبادکم


بیا ببین برای تو هنوز همون عروسکم ؟


پدرم رفتی و فقط خاطره هات موند برام...


دوستت دارم...


روحت شاد


27اسفند ماه 89



گلهای شما()


جمعه 17/2/89 ساعت 7:22 عصر

     جمعه یک روز عجیبی است که من می گویم حالتی بین نشستن و پریدن دارد


                            غم و بی حوصلگی ؟.. شایدم دلتنگی


                                جمعه یادت نرود تعطیل است .


 


نبودن  تنت کنارم


واسه من فرقی نداره


اینو بارها به تو گفتم


یکی بود که عاشقت بود


خواستی بره و تنهات بزاره


     (غروب بود                                                                                                                 


              آنی بود


                  درها وا شده بود


                                 برگی نه


                                          شاخی نه


                                              باغ فنا پیدا شده بود


    مرغ مکان خاموش


             این خاموش


                  آن خاموش


                         خاموشی گویا شده بود


 


    آن پهنه چه بود ؟ 


                 با میشی ، گرگی هم پا شده بود


                                                      نقش صدا کمرنگ


                                                                  نقش ندا کمرنگ


   پرده مگر تا شده بود ؟


               من رفته ، او رفته ، ما بی ما شده بود


                                                   زیبایی تنها شده بود


  برای او هر رودی ، دریا


              هر بودی ، بودا شده بود


                        می رفتیم و درختان چه بلند


                                          تماشا چه سیاه شده بود 


                                                               راهی بود از ما تا گل هیچ که پیدا شده بود)


                      


" و حالا  سال میان دو پلک را ثانیه هایی شبیه راز تولد بدرقه کردند "


تمامش همین بود


 دیگه وقت رفتنه


گونه هام بازم شده خیس


چه لبخندی زدی به گریه ی من


عزیزم گریه که خندیدن نداره


دیده ها و شنیده ها اذیتم می کنه  اما ...


اینم برای تو


از خدا می خوام که تو دنیا حسرت و غمی نباشه تا روزگار تو رو غمناک ببینه .



گلهای شما()


شنبه 28/9/88 ساعت 12:11 صبح

 


قاصدک هان چه خبر آوردی ؟


قاصدک از گل زیبای بهاریت چه خبر ؟


عید شده قاصدک


زود بگو


برگ خشکیده دلش تنگ شده


جمله ی همیشگیش رو زود بگو


امشب به قصه ی من گوش می کنی ، فردا همچو قصه مرا فراموش می کنی رو زود بگو


بگو تکرار کن تا یادم بیاد


خبر آوردی ناز من ؟


خبر فراموش شدنم ؟


اثری نداره این حرف


تو بگو فکر من نباش


من فقط یه برگ خشکم


*********


دیدن غم و نارحتی دوست عزیزم غمگینم کرد...




گفتم بگم با تو بگم ، تو که میشنوی صدامو


خدا با توام حواست هست ؟ خدا جون حواست کجاست ؟


بگم از حرفای زیبایی که آدما می گن به هم دیگه


بگم از نگاه زیبا و یه آه که خودش هزار تا معنی داره


بگم از اول دوستی که همه میان و میگن


دیگه باهم باشیم ، قدر هم رو خوب بدونیم 


بگم از لحظه ای که نمی تونیم حرف دل رو رک  بزنیم


بگم از دوست داشتن ها که قدرشو نمی دونیم خیلی از ما آدما


خدا جون بگم از اشکا که خیلی وقتها نداره پایان


خدا جون بگم از اون دختری که پیش هم نفسش می شینه


گریه های هم نفسشو  می بینه وقتی که اشک می ریزه برای دیگری   


 نمی تونه چیزی بگه


اما ذره ذره می شکنه


برام مهمی عزیزم


اینو آدما می گن به همدیگه


اما به خودت قسم این فقط یه جمله است که میگن که گفته باشن


یه راهی شروع می شه ای خدا


اولش با عشق و احساس


اما این بنده هات خدا بی انصافن


نمی دونم چی می خوان که مدام از این بام به بام دیگری هی می پرن


وفا کنیم پشت می کنن


محبت می کنیم می گن دروغه


گریه می کنیم واسه احساس می گن تکراریه


یکی نیست بگه آخه تکرار چیه ؟ مگه احساس دروغه که گریه هم دروغ باشه ؟ تکرار باشه ؟


خدا جون مگه تو جسم ما یه قلب کوچیک نذاشتی ؟


مگه یاد ندادی به ما آدما دلسنگ نباشیم ؟


پس چرا بعضی از این بنده هات می زنن و میشکنن


راسته می گن


هرکی زد و رفت و شکست یه روز یه جا کم میاره ؟


کاشکی این یکی هم مثل بقیه حرفا دروغ باشه


خدا جون دلم گرفته از نگاه اول


از حرف اول


که چشمی به هم زدن همه اش می شه فراموش و اما حرف آخر


امان از این حرف آخر ...


           *******                     


                                                                     نمی دونم چمه فقط می دونم حالم خوب نیست


انگار یه بغض نشکسته داره قلبمو پاره پاره می کنه


انگار غریب افتادم تو این دنیا 


انگار هیچ کس جز تو جز من


انگار ...


ای بابا بگذریم


اینکه دوستت دارم کافیه


همین که دوستت دارم کافیه خدا جونم


منو تو آغوشت بگیر خدا می خوام بخوابم


آخه تو تنها کسی بودی که دادی جوابم


منو تو آغوشت بگیر


روی زمین چقدر بده می خوام پیشت بمونم


توی آغوش تو آرامش محضه


منو با خودت ببر حتی یه لحظه


بغلم کن منو بردار ببرم دور


ببرم از این زمین سرد و ناجور


توی آغوش تو دیگه تنها نیستم


هر نفس اسیر دست غم ها نیستم


دیگه عاشقانه تر از عاشفانه  ام


توی آغوش تو ازدرد خبری نیست


از دروغ وحرفای زرد اثری نیست


 


                                                                                                                                                                                          شاد باشین  یا حق



گلهای شما()


من امروزکنار فاصله هایمان نشستم

و فکر کردم  که شاید

قرار می گرفت با تو

این دل بی قرار من ...!

و آرام می گرفت چشم تو با بی قراری های من ....!



اما دیدم انگارکه دیده نمی شه ، شده یه دیوار حس من ...



گفتم می رم  شاید که معجزه بشه



شایدپیدابشه یکی که قدر چشماتو اون بدونه ، یکی که بیشتر از من قدر دستاتو بدونه



رفتم که حرف تلخ تو زندگیت کمتر بشه



خواستم
اگه حرف تلخ شنیدی از جانب من نباشه



یکی بیادکه حرفاش واسه تو مزه ای از تلخی نباشه



خداکنه دلت بشه آروم و چشمت یه بهار 



میسپارمت به اون خدا که یه قلب مهربون به تو داد @};- 




                                                                                                                          یا حق



گلهای شما()


چهارشنبه 6/8/88 ساعت 10:43 عصر

تونمی دانی ....


کنار حنجره سکوت کردن را....


ناله ی عظیم سکوت را می شنوی با گوشهایی ناشنوا ؟...


نمی دانم تو میدانی طپش قلب را کنار بستر مرگ دیدن یعنی چه ؟


ضربان سکوت را از سرخیه بی پایان تپش میبینی با چشمانی نابینا ....!!


همبستر باران بودن و آبستن سکوت گشتن را تجربه کرده ای ...؟!


نمی دانم هم آغوش ترس بوده ای با بازوانی ناتوان ...؟!


بوسه ی تلخ گلبرگهای نقره فام را بر سیاهی شب دیده ای ...؟!


نمی دانم تا کنون از ماه بوسه برگرفته ای ... بالبانی خاموش ...؟!


درد به قفس خوردن بالهای قناری را هنگام وحشت حس کرده ای ..؟!


حس کرده ای درد را با استخوانهای بی احساس ...؟!


نمی دانم طعم گس نگاه تب آلود را می شناسی ...؟!


آلوده بر خرمن خاک افتادن را می شناسی ... با نگاه ناشناس...؟!


تو ... تو ... تویی که نشناختمت ...


لرزش سر انگشتانه عشق را بر گونه هایت به یاد داری ...؟!


به یاد داری آسمان شاهد عشق بازیت با آهووی خرامان بود ...؟!


ترس چشمانش را هنگام وداع به یاد داری ...؟!


نمی دونم تو می دونی حریف دل نبودن را .....


نمی دانی نمی دانی


تو از هق هق پنهان هیچ نمی دانی


 تو از رفتن و برجای نهادن هیچ نمیدانی ...


تو از پاکی "دوستت دارم ""ها هیج نمی دانی ...


تو از مرواید بر دامن نهادن هیچ نمیدانی


تو از نیاز به ماندن هیچ نمی دانی ...


تو از لذت بودن تو از حسرت رفتن هیچ نمیدانی


تو از قلب پر راز ، تو از راز هیچ نمیدانی


تو از اجبار سکوت ، اجبار ، هیچ نمیدانی ...


نمی دانی کنار پننجه های بی رحم حقیقت زیستن را ...


نمیدانی  سبوی زهر را برکنار گرفتن و خسبیدن را ...


نمی دانی نمید انی


نمی دانی جان یافتن از دیار تلخ را ..


نمی دانی شوق انتظار رسیدن را ....


تو از عشق ...تو از شور تو ازمن ...


همیچ نمیدانی ...


تو ای روزگار هیچ نمی دانی ...


اما بدان زانو نمی زنم حتی اگر آسمان کوتاه تر از قد من باشد .....


 


 


                                                                                                                                                                                 شاد باشید و سلامت


                                                                                                                                                                                       یا حق



گلهای شما()



8835 :کل بازدیدها
4 :بازدید امروز
9 :بازدید دیروز